تبلیغات
......... قطره باران(نوخندان) ......... - شهادت فاطمه (س) سندی دیگر بر مظلومیت اهل بیت

......... قطره باران(نوخندان) .........

الهم عجل لولیک الفرج

شهادت فاطمه (س) سندی دیگر بر مظلومیت اهل بیت


شهادت فاطمه (س) سندی دیگر بر مظلومیت اهل بیت

در طول تاریخ حوادث و وقایع زیادی موجود است که بعض آنها در خاطره ها مانده و برخی دیگر در میان سطرهای کتب تاریخی ، مدفونند.

از جمله این حوادث تلخ ، واقعه شهادت فاطمه زهرا ( سلام الله علیها ) می باشد. حادثه ای که شعله آن ، بعد از گذشت سالها ، همواره در دلها شیعیان و محبین اهل بیت روشن و فروزنده است.

بسیاری از متعصبین و دشمنان خدا و اهل بیت ، اراده بر محو این واقعه از کتب و یا کتمان و مردود دانستن آن کرده اند .

غافل از اینکه خداوند همواره پشتیبان نور خود می باشد.

( یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم والله متم نوره و لو کره الکافرون )


رحلت پیامبر و جریانات سقیفه

رحلت پیامبر و جریانات سقیفه

رحلت پیامبر و رخت بستن ایشان از این جهان ، واقعه سنگینی بود که گرد و غبار حزن و اندوه را بر دلهای مردم مدینه علی الخصوص اهل بیت ایشان نشاند.

بعد از رحلت پیامبر ، بنابر وصیت ایشان ، علی بن ابیطالب مشغول به غسل و تکفین شدند. علی بن ابیطالب پیامبر را با کافوری که جبرئیل امین آورده بود ، حنوط کردند .

در این میان مردمانی که فکر خلافت و دنیاپرستی آنها را مدهوش کرده و قلبهایشان را حب دنیا فراگرفته بود ، در جایی مسقف به نام ” سقیفه بنی ساعده ” جمع شده و برای تعیین جانشین بعد از پیامبر به منازعه و مشاجره پرداختند.

گویا اینان گوشهایشان و چشمهایشان کر و کور بود و واقعه غدیر خم را به راحتی از یاد برده بودند.

در حالیکه پیکر مطهر پیامبر اکرم بر روی زمین بود ، گروهی از مهاجرین و انصار در سقیفه جمع شدند. ۳ نفر از قریش هم به جمع آنها پیوستند و برای تعیین خلیفه به منازعه پرداختند . ( عمر و ابوبکر و ابوعبیده جراح گورکن مدینه )

گزارش کامل جریانات سقیفه در کتب تاریخی مانند تاریخ طبری و کتاب ” السقیفه ” نوشته ابوبکر جوهری موجود است.

بعد از مشاجرات زیاد در سقیفه و صحبتهای فراوان عمر و ابوبکر و استدلالهای عمر به عناوینی مانند : مسن بودن ابوبکر و اینکه عرب نمی پذیرد که نبوت در یک خاندان و خلافت در خاندانی جز آن باشد ( شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج۲ ص ۳۸ ) به صورت کاملا ناگهانی و بی تدبیر ، عمر و بعد از او گروهی از آنان با ابوبکر دست بیعت دادند . حتی در منابع آمده است که ابوبکر و عمر نیز به ناگهانی بودن این بیعت اشاره کرده اند.(صحیح بخاری ج۸ ص۲۶ کتاب المحاربین  —  شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج۲ ص۵۰ )

در هر صورت در آن مجلس ابوبکر بعنوان خلیفه انتخاب شد. پس از خاتمه بیعت در سقیفه ، آنان از محل خارج شدند.

به روایت براء بن عازب ، آنان در کوچه ها به راه افتاده و به هر کس میرسیدند دست او را گرفته و به دست ابوبکر می مالیدند . چه آن شخص به این عمل تمایل داشته باشد و چه نداشته باشد. براء بن عازب می افزاید : در آن زمان بود که من به در خانه بنی هاشم رفتم و خبر را به آنان دادم. ( سقیفه و فدک ص ۴۶ و تاریخ یعقوبی ج۲ ص ۱۲۴ )

توجه آنان به امر بیعت ابوبکر تا اندازه ای بود که بنا به نقل ابن ابی شیبه آنها در مراسم تدفین رسول الله ( صلی الله علیه و آله و سلم ) حضور نداشتند و تنها بعد از دفن برگشتند. ( المصنف ، ابن ابی شیبه ج۸ص۵۷۲ )

در این هنگام بنا به نقل تواریخ  ( تاریخ ابوالفدا ج۱ص۱۵۶و تاریخ یعقوبی ج۲ ص ۱۲۴ ) دو شخصیت برجسته قریش ، امیرالمومنین علیه السلام و عباس ، و کسان دیگر مانند زبیر بن عوام و خالد بن سعید و مقداد و سلمان و ابوذر و عمار و … مخالفت خود را با بیعت ابوبکر اعلام کردند.

حامیان ابوبکر ابتدا به در خانه ابی بن کعب  رفتند ولی او در را بر روی آنان باز نکرد ( سقیفه و فدک ص ۴۷ )

بعد از اینکه ابوبکر مطلع شد که عده ای از مخالفان در خانه علی ( ع ) جمع شده اند ، وی عمر را برای آوردن علی ( ع ) به آنجا فرستاد.

در بسیاری از کتب تاریخی وقایعی که با آمدن عمر به در خانه به وقوع پیوست ، ضبط شده و موجود است. ولی در طول تاریخ قلمهای شکسته ای برای محو کردن این حقایق به بردگی شیطان درآمدند.تا جاییکه حمله عمر به خانه علی ( ع ) را افسانه ای بیش نخواندند.حال در اینجا به بیان برخی از مدارک ، مبنی بر حمله عمر به خانه وحی می پردازیم.

حمله عمر به خانه وحی

۱-       بلاذری ، محدث و مورخ معروف اهل سنت متوفی سال ۲۷۹ هجری قمری در کتاب خود روایت کرده است که : ابوبکر ، علی ( ع ) را برای بیعت طلبید ولی ایشان قبول نکردند. عمر را فرستاد . ( عمر ) آتشی آورد که خانه رابسوزاند . حضرت فاطمه ( س ) را بر در خانه ملاقات کرد. ایشان فرمودند : ای پسر خطاب آمده ای خانه را بر من بسوزانی ؟ گفت : آری ! این عمل قوی تر است در آنچه پدرت آورده است. ( انساب الاشراف ج۱ ص ۵۸۶ – ۵۸۸) یا ( انساب الاشراف ج۲ ص ۲۶۸ – ۲۶۹ چاپ دارالفکر )

۲-       طبری ، مورخ و مفسر معروف اهل سنت متوفای ۳۱۰ هجری قمری ، در تاریخ خود نقل می کند که : عمر به در خانه علی ( ع ) رفت و گفت : والله خانه را بر شما می سوزانم مگر اینکه برای بیعت بیایید.( تاریخ طبری ج ۲ ص۴۴۳) یا ( تاریخ طبری ج۳ ص ۲۰۲ – ۲۰۳ و ج۳ ص ۴۳۰- ۴۳۱ چاپهای دیگر  )

۳-       ابن خزابه در کتاب ” غرر ” از زید بن اسلم نقل می کند که : من از آنها بودم که با عمر هیزم برداشتم و بر در خانه فاطمه بردیم در وقتی که علی (ع) و اصحابش از بیعت ابا نمودند. عمر به فاطمه ( س ) گفت : بیرون کن هر که در این خانه است و الا خانه و هر که در خانه است را میسوزانم.

۴-       ابو بکر عبداللَّه بن محمد بن ابى شیبه ، شیخ و استاد بخارى ، در کتاب المصف ، مى‏گوید : « آنگاه که بعد از رسول‏خدا ( ص ) براى ابوبکر بیعت مى‏گرفتند . على ( ع ) وزبیر براى مشورت در این امر نزد فاطمه ( س ) دختر پیامبر ( ص ) رفت وشد مى‏کردند . عمر بن خطاب با خبر گردید وبنزد فاطمه ( س ) آمد وگفت : اى دختر رسول خدا ( ص ) ! به خدا در نزد ما کسى از پدرت محبوبتر نیست وپس از او محبوبترین تویى ! ! وبه خدا قسم این امر مرا مانع نمى‏شود که اگر آنان نزد تو جمع شوند ، دستور دهم که خانه را با آنها به آتش کشند . اسلم گفت : چون عمر از نزد فاطمه ( س ) بیرون شد ، على ( ع ) و . .به خانه بر گشتند . پس فاطمه ( س ) گفت : مى‏دانید که عمر نزد من آمد ، وبه خدا قسم یاد کرده اگر شما ( بدون اینکه با ابوبکر بیعت کنید ) به خانه برگردید خانه را با شما آتش مى‏زند ؟ وبه خدا قسم که او به سوگندش عمل خواهد کرد » ( المصنف ، ابن ابی شیبه ج۸ ص۵۷۲ چاپ دارالفکر ) یا ( المصنف ج۱۴ ص ۲۶۷ چاپ دیگر )

۵-       جلال الدین سیوطی ، از استوانه های علمی اهل سنت و مجدد و احیا کننده سنت و جماعت ( بنا به نقل صاحب فتح المتعال ) ، در کتاب “مسند فاطمه ” ص۱۷ ، ۲۰ – ۲۱ روایاتی دارد با مضامین ذکر شده در بالا. ( وی روایاتی مشابه و راجع به این موضوع در کتاب خود ، جامع الاحادیث الکبیر ، ج ۱۳ ص ۸۳ ، ۹۱ ، ۱۰۰ – ۱۰۱ و ج ۱۵ ص ۴۲۰ دارد )

۶-       ابن عبدربه ، از مشاهیر علمای اهل سنت در العقد الفرید میگوید : علی ( ع ) و عباس در خانه فاطمه نشسته بودند. ابوبکر به عمر گفت : برو و اینها را بیاور. اگر ابا کنند با آنان قتال کن. پس عمر قبسی آتش برداشت و آمد که خانه فاطمه ( س ) را بسوزاند. فاطمه ( س ) بر در خانه آمد و فرمود : ای پسر خطاب ! آمده ای خانه ما را بسوزانی ؟ عمر گفت : آری ! مگر اینکه این جمع امری را که امت پذیرفته ، بپذیرند. ( العقد الفرید ج۴ ص ۲۴۲ ، ۲۵۰ ، ۳۰۸ – ۳۰۹  چاپ بیروت ) یا ( العقد الفرید ج۴ ص ۲۵۹ ،۲۶۸ ، ۳۳۴ – ۳۳۵ چاپ مصر )

۷-       ابن عبدالبر ، از بزرگان اهل سنت ، در الاستیعاب می گوید : ( و عمر ) سپس با مشعلى بر در خانه فاطمه آمد و در جواب فاطمه که فرمود : آیا من نظاره‏گر باشم و تو خانه مرا آتش بزنى ؟ گفت : بلى ! ( الاستیعاب ج۲ ص۲۵۴ در حاشیه الاصابه ) یا ( الاستیعاب ج۳ ص۹۷۵ چاپ دارالجیل ، او قسمتی از روایت یعنی سخن عمر را تحریف شده نقل کرده است )

۸-       مسلم بن قتیبه دینوری ، عالم بزرگ اهل سنت و قاضی دینور ، در کتاب معروف خود ” الامامه و السیاسه ” بیان میدارد که : چون ابوبکر مطلع شد که گروهی از مخالفین با بیعت ، در خانه علی ( ع ) جمع شده اند ، عمر را به سوی آنان فرستاد . ….. ( تا جاییکه می گوید : ) عمر هیزم طلبید . و گفت : به خدایی که جان عمر در قبضه قدرت اوست ، یا بیرون بیایید یا خانه را با اهلش میسوزانم. به او گفتند : ای اباحفص ( کنیه عمر ) فاطمه در این خانه است ! گفت : میسوزانم هر چند او در خانه باشد. ( الامامه و السیاسه ج۱ ص۳۰ تحقیق شیری و ج۱ ص ۱۹ تحقیق زینی )

۹-       ابن ابی الحدید معتزلی ، از علمای برجسته اهل سنت در شرح خود بر نهج البلاغه چنین میگوید : عمر بر در خانه فاطمه ( س ) رفت که گروهی از انصار و اندکی از مهاجرین در آنجا     بودند. گفت : قسم به کسی که جان من در دست اوست یا برای بیعت خارج شوید و یا خانه را به آتش میکشم. ( شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج۶ ص ۴۸ ) و ( وی قریب به ۴۰ مورد روایات مختلف و نظریات دیگران و خودش را ذر شرح نهج البلاغه آورده است . مراجعه شود به شرح نهج البلاغه ج۱ ص ۱۷۴ ، ۲۱۲ ، ۴۶ – ۴۸ ، ۵۹ – ۶۰ و ج۳ ص ۱۹۰ و ج۶ ص ۱۲ – ۱۳ ، ۴۸ – ۴۹ ، ۵۱ و ج۹ ص ۱۹۸ و ج۱۰ ص ۲۶۵ و ج۱۱ ص ۱۴ ، ۱۱۱ و ج۱۳ ص ۳۶ – ۳۷ ، ۳۰۲ و ج۱۴ ص ۱۹۳ و ج۱۵ ص ۷۴ ، ۱۸۳ ، ۱۸۶ و ج۱۶ ص ۲۱۰ ، ۲۸۶ ، ۲۳۴ – ۲۳۵ و ج۱۷ ص ۱۶۸ و ج۲۰ ص ۱۶- ۱۷ ، ۱۴۷ )

۱۰-   ابوبکر جوهری در کتاب ” السقیفه ” ( آنچنان که ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه ج۲ ص۵۰ می گوید) بیان می کند که : جمعی از اصحاب و مهاجرین در اینکه چرا با آنان در مورد بیعت ابوبکر مشورت نشده ، و همچنین علی (ع ) و زبیر ، غضب کرده و وارد خانه فاطمه ( س ) شدند. پس عمر به همراه اسید بن خضیر و سلمه بن سلامه به خانه فاطمه ( س ) با عصبانیت حمله برد و هر چه فاطمه ( س ) فریاد زد و آنها را به خدا قسم داد فایده نکرد. پس آنها شمشیر علی ( ع ) و زبیر را گرفتند و بر دیوار زدند و شکستند.

۱۱-   محمد بن شحنه ، عالم و قاضی حنفی مذهب در حلب ، در کتاب تاریخ خود به نام ” روضه المناظر فی الاخبار الاوائل و الاواخر ” در شرح جریان سقیفه می نویسد : عمر به در خانه علی ( ع ) آمد تا هر که در آن است را آتش بزند. پس فاطمه ( س ) را ملاقات نمود . عمر گفت : داخل شوید در چیزی که امت در ان داخل شده است.( تاریخ ابن شحنه در حاشیه الکامل ( ابن اثیر ) ج۱۱ ص ۱۱۳ چاپ افندی سال ۱۳۰۱ ) و ( روایاتی مشابه در ج۱۱ ص ۱۰۶ – ۱۰۷ دارد )

۱۲-   ابی الفداء در تاریخ خود نقل می نماید : عمر قبسی آتش در دست داشت . تهدید به آتش زدن خانه فاطمه ( س ) کرد. وقتی فاطمه ( س ) پرسید : آیا واقعا قصد چنین کاری داری ؟ او گفت : آری ! مگر اینکه این جمع ، امری را بپذیرند که امت پذیرفته است.( المختصر فی تاریخ البشر معروف به تاریخ ابوالفدا ج۱ ص۱۵۶ )

۱۳-   علی بن الحسین مسعودی ، مورخ فاضل مقبول الفریقین در تاریخ خود می گوید : عروه بن زبیر در مقام عذرخواهی از برادرش ، عبدالله که برای تسلیم کردن بنی هاشم و محمد حنفیه در شعب ابیطالب اقدام به آوردن هیزم و آتش زدن آنجا کرد ، میگوید که او این عمل را بر اساس سرمشق خود از سلف که برای بیعت گرفتن ، اقدام به آتش زدن خانه نمودند ، فرا گرفته است. ( مروج الذهب ج۳ ص۸۶  یا ج۲ ص۱۰۰ چاپ دیگر ) . این جریان را ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه ج۲۰ ص ۱۴۷ بیان کرده و از قول عروه میگوید :  ( عبدالله این عمل را انجام داد ) همانطور که عمر بن خطاب برای افرادی از بنی هاشم که با ابوبکر بیعت نکردند ، هیزم آورد تا خانه را بر آنها بسوزاند. ( وی راجع به حمله به خانه وحی در مروج الذهب ج۳ ص ۱۲ – ۱۳ ، ۷۷ ، ۳۰۱ – ۳۰۲ صحبت کرده است )

۱۴-   آنچنان جریان حمله عمر در تاریخ معروف و مشهود است که شاعر معروف اهل سنت ، عالم نبیل حافظ ابراهیم مصری در قصیده عمریه در باب تعریف و تمجید از خلیفه دوم میگوید :

و کلمه لعلــــــــی قالها عمـــر            اکرم بسامعها اعظـــــــم بملقیها

حرقت بیتک لا ابفی علیک بهـا           ان لم تبایع و بنت المصطفی فیها

ما کان غیر ابــی حفص بقائلها           یوما لفارس عـــــــدنان و حامیهــا

یعنی : هیچکس غیر از ابی حفص ( کنیه عمر ) کسی نمی توانست به علی ( ع ) که یکه سوار قبیله عدنان بود و به حمایت کنندگان او بگوید : اگر بیعت نکنید خانه ات را آتش میزنم و کسی را در خانه باقی نمیگذارم با اینکه دختر مصطفی ( فاطمه ( س )) در این خانه باشد.

       ( این اشعار در شرح قصاید عمریه طبع مصر ( در ۹۰ صفحه ) نوشته مصطفی الدمیاطی بیک   ص ۳۸  و    احمد امین ، احمد الزین و ابراهین الابیاری در کتابی در شرح قصاید ابراهیم مصری طبع سال ۱۹۳۷ م در ج۱ ص ۸۲ این قصیده را تصدیق کرده و شرح داده اند. )

۱۵-   عبدالفتاح عبدالمقصود ، نویسنده معاصر اهل سنت ، می گوید : آنچه از نوشتار  مورخان بدست می آید آن است که عمر رفتار تند و خشنی داشته است . و او میخواست علی را بکشد و یا آنکه خانه اش را با اهل آن به آتش بکشد. ( السقیفه و الخلافه ص ۱۴ )

اینها اندک اخباری بودند از منابع اهل سنت مبنی بر حمله عمر به خانه وحی و تهدید و ارعاب و آتش زدن آن خانه توسط وی.





[ پنجشنبه 1391/01/31 ] [ 20:16 ] [ محمد حیدرپور نوخندان ]

[ نظرات() ]